العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
44
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
از بس بزرگ بودند « و چون مرگ سليمان را انجام داديم ، ره ننمود آنان را بر مرگش جز جانور زمين » كه موريانه بود « و عصايش را خورد » و چون به روى زمين افتاد دانستند كه مرده . ابو بصير از امام پنجم عليه السّلام روايت كرده كه سليمان شياطين را فرمان داد گنبدى از شيشه برايش بسازند ، و در اين ميان كه ايستاده بود و بر عصايش تكيه زده بود در ميان گنبد و نگاه ميكرد كه جنّ چگونه گنبد را ميسازند و آنها هم بوى نگاه ميكردند ناگاه سليمان ديد مردى با او در ميان گنبد است گفت : تو كيستى ؟ پاسخ داد كسى كه رشوه نگيرد و از پادشاهان نترسد ، و ايستاده بود و تكيه زده بود بر عصايش در گنبد و جان او را گرفت ، فرمود : يك سال ماندند و كار كردند برايش تا موريانه را خدا فرستاد و عصايش را خورد . در حديث ديگر است از امام ششم عليه السّلام كه آصف سر كار او بود تا وقتى موريانه عصا را خورد و در افتاد و « جن عيان شدند » و بمردم روشن شد « اگر غيب ميدانستند در عذاب خوار كنند نميماندند » يعنى در كارهاى سخت . و گفتند : مقصود اينست كه همه پريان ناتوانانشان دانستند كه سرورانشان غيب ندانند زيرا آنها بدانها وانمود ميكردند كه غيب ميدانند . و گفتند : مقصود اينست كه بر آدميان روشن شد كه پريان غيب ندانند چون بمردم وانمود ميكردند كه آنان غيب ميدانند ، و تعبير بروشن شدن بر پريان براى الزام آنانست ، و مؤيد اين معنى است قرائت امام چهارم و ششم عليه السّلام و هم ابن عباس و ضحاك « تبينت الانس » . و اما سبب انجام پريان اين كارهاى بزرگ را اينست كه خداى تبارك و تعالى آنها را تنومند و نيرومند آفريده بود بر خلاف پريان لطيفاندام كه در ديد مردم نيايند تا معجزه نبوت سليمان باشند و در بر او چون اسيران بودند و توانائى كارهائى را كه به آنها فرمان ميداد داشتند ، و چون آن حضرت در گذشت بآفرينش اصلى خود برگشتند و در اين روز آماده آن كارها نيستند .